السيد أحمد الحسيني الاشكوري
77
شاعران فارسى سرا ( فارسي )
مگر سنگ است مرآت دل تنگت كه نينديشد * از اين آهى كه دارد در دل فولاد تأثيرى ترا اى نوجوان شبها به مهد ناز پروردم * به اميدى كه امروزم بگيرى دست در پيرى خدا را زين سفر اى نوسفر فسخ عزيمت كن * اگر دانى كه مقرون است تدبيرى به تقديرى ميان دفتر شاه شهيدان خامهء ( خاكى ) * ندارد غير از اين طغرا نگارى هيچ تحريرى خاورى سيد اسماعيل خاورى « 1 » غزل و رباعى را نيكو سرايد با تخلص « خاورى » ، گويا در اصفهان سكونت داشته كه آن شهر را نكوهش كند و آرزوى رفتن به شيراز دارد : تنگدل گشته كنون خاورى از اصفهان * خيز اى بخت مرا جانب شيراز رسان او راست : طعنه بجانم جم زند نركس مست يار ما * دفع خمار غم كند بادهء بىخمار ما باده بىخمار ده ساقى بىشمار ده * آنچه بود به كار ده بادهكشى است كار ما دسته گذار سينه را باز كن اين سفينه را * تا نگرى سفينه را پر ز غم نگار ما
--> ( 1 ) . شايد ميرزا محمد اسماعيل خاورى مازندرانى از شعراى سدهء سيزدهم باشد .